پیوند ها
جدیدترین محصولات فایلی

باز فرياد بلورخانم تو حياط دنگال مي پيچد. امان آقا، كمربند پهن چرمي را كشيده است به جانش. هنوز آفتاب سرنزده است. با شتاب از تو رختخوابمي پرم و از اتاق مي زنم بيرون. مادرم تازه كتري را گذاشته است رو چراغ. تاريك روشن است. هوا سرد است.ناله ي بلورخانم حياط را پر كرده است. نفرين و ناله ...

"بانو" ، دختر "خان سالار"، خواب سواری را ديده بود که نشسته بر اسب سفيدش، تاخ تکنان واردقلعه می شود. چند ماه بعد، در يک شب زمستانی که سرمايش استخوان را سياه م یکرد، "غريبه" ایوارد دولت آباد شد. غريبه، با زدن چند ضربه بر در اولين خانه، صدای مرد خانه را شنيد که م یگويد:- کيستی؟!- غريبه ...

لئوناردو وتراي فيزيك دانْ بوي گوشتي كه داشت مي سوخت به مشامش رسيد، ومي دانست گوشت تن خودش است كه دارد مي سوزد. با ترس و وحشت نگاه كرد به«؟ چي مي خواي » : هيكلي سياه كه خم شده بود روي او. آن وقت گفت ...

خان حاكم دستهايش را روى شكم برآمده اش به همديگر قفل كرده بود و در حال راه رفتن با انگشتهاى كلفتش روىآن مى كوفت. متفكرانه در طول تالار قدم م ى زد و پس از هر چند قدم مى ايستاد و با دستهايش، چانه پهنش رامى خاراند و به پهلوان باشى، چپ چپ نگاه م ى كرد و دوباره شروع به قدم زدن مى نمود. ...

اين پسر ماست.- نه نيست.- من حاضرم قسم بخورم كه همين پسر ماست.- من هم كه گفتم اين كسي كه مي گويم پسر ما نيست. بحث ندارد كه پسر ما نيست. پس ديگرحرفش را نزن وقتي مي گويم پسر ما نيست.پيكر سياهي كه از ساختمان سقوط مي كرد، بين طبقه بيستم سي ام متوقف شد. بعد با سرعتي بيش تر ازسقوطش، بالا ...